پیشینه و اهداف: روش تدریس معکوس، تلاشی برای تغییر ساختار کلاس درس و برطرف کردن محدودیتهای روشهای تدریس سنتی است. هدف پژوهش حاضر مطالعة تاثیر رویکرد تدریس معکوس در ارتقاء عملکردتحصیلی، تعاملکلاسی و انگیزش پیشرفت دانش آموزان و دلالتهای آن برای تربیت معلم بود. روشها: این پژوهش از لحاظ هدف جزء تحقیقاتکاربردی، از لحاظ شیوة اجرا در زمرة تحقیقات نیمه تجربی و از لحاظ نوع دادهها جز تحقیقات کمّی است که براساس طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل اجرا شده است. جامعهآماری شامل دانشآموزان پایة ششم ابتدایی بود که با روش نمونهگیری در دسترس، یک مدرسه با دو کلاس انتخابشد. یکی از کلاسها بهصورت تصادفی بهعنوان گروه آزمایش و کلاس دیگر بهعنوان گروه کنترل انتخاب شد. گروه آزمایش با روش تدریس معکوس و گروه کنترل با روش تدریس سنتی آموزش دادهشد. برای جمعآوری اطلاعات از مقیاس تعامل کلاسیQTI)) وبلز و همکاران، مقیاس انگیزش پیشرفتتحصیلی( (HEMSهارتر و آزمون معلمساخته عملکردتحصیلی استفادهشد. یافتهها: یافتههای پژوهش نشانداد که بین گروه آزمایش (کلاسدرس معکوس) و گروه کنترل (کلاس سنتی) از نظر عملکرد تحصیلی، تعامل کلاسی و انگیزه پیشرفت تفاوت معنیداری وجود دارد و عملکرد تحصیلی، تعامل کلاسی و انگیزش تحصیلی دانشآموزانی که با روش تدریس معکوس آموزش دیدهاند بالاتر از دانشآموزانی است که با روش تدریس سنتی آموزش دیده اند. نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد دانشآموزانی که با این روش آموزشدیدهاند، فعالتر در یادگیری مشارکت کرده، تعاملات بیشتری با معلم و همکلاسیهای خود داشته و انگیزه بالاتری برای پیشرفت تحصیلی نشان دادهاند. در پایان پیشنهادهای لازم برای سیاستگذاری در تربیت معلم ارائه شد.